یاد ایام

روی آن شیشه تبدار تو را " ها " کردم" />" />" />" />

                                                اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوززمستانی را

                                                                با بخار نفسم وصل به گرما کردم


شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

                                                                        شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

عرق سردی به پیشانی آن شیشه نشست

                                                                         تا به امید ورود تو دهان وا کردم


در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق

                                                                    با سرانگشت تو را گشتم و پیدا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را


                                                                   عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم                                     

                                                                    جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم


باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست

                                                                   من دمم را به امید تو مسیحا کردم


پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل

                                                                  و من امروز براین شیشه تو را " ها " کردم


آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی

                                                                 جای هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم



لبخند چشم تو تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست وین حیات عزیز و گرانبهاست لبخند چشم توست هرچند با تبسم شیرینت آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد جان مرا که دوریت از من گرفته است شیرین و خوش دوباره به ...

عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

عشق یعنی چشم را به در دوختن

عشق یعنی جان می دهم در راه تو

عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی …م دوستت دارم تورو

عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

بی وفایی

 هر کی اومد تو زندگیم..میبردمش تا آسمون
ام روز میشد رفیق راه..فردا واسم بلای جون
نمیشه قبل عاشقو..بدست هر کسی سپرد
نمیدونم بد میاورد..یا چوب سادگیشو خورد
هر چی که به سرم اومد..تقصیر هیچکسی نبود
هر چی که بود پای خودم..تو قصه هام کسی نبود
هیچکسی عاشقم نشد..هیشکی سراغم نیومد
جواب کار خودمه..هر چی بلا سرم اومد
تقصر هیچ کسی نبود..هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا..میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت..منت نزار روی سرم
این قصه ها تموم شده..دیگه نیا دورو برم…


 

من ترانه می سرایم

تو ترانه می نوازی

در ترانه های من اشک است و بی قراری

یک بغل از ارزوهای محالی…

تا ابد چشم انتظاری…

فکر پایان و جدایی…

ترسم از این است که شاید

در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صدام کن
اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم
صدام کن
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی
صدام کن
قول میدم ساکت بمونم
صدام کن
اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه
صدام کن
من همیشه همراه تو ام
صدام کن
اگه ………..
نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی
فقط صدام کن
صدام کن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینجا که من رسیده ام …

ته دنیای بدون تو بودن است!!

همانجایی که شاید فکرش را هم نمی کردی دوام بیاورم!

ولی من ایستاده به اینجا رسیده ام!

خوب تماشا کن…

دلم هم تنگ نشده!

یعنی دلم را همانجا پیش خودت گذاشتم …

تو باش و دل من و همه فریادهایی که …

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـی مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی !

خـبری از دل تنـگـی تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟

و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!

و هنوز دست و پا میزنند

ذهن خسته ام…

قلب درمانده ام…

چشمان بهت زده ام…

حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صد گونه زحمت داده ام، صدگونه رحمت کرده ای
دیدی زمن صد غفلت و ، صدها محبت کرده ای

در من تو می جوشی نه من ، وین می تو مینوشی نه من
چون شکرت ای ساقی کنم  از بس کرامت کرده ای

هرجا که افتادم زپا، ناگه ترا کردم صدا
غافل که آندم هم مرا نوعی هدایت کرده ای

تا آزم از نابخردی، چون کودکان چوبم زدی
دریای رحمت بود اگر ، گاهی عقوبت کرده ای

من چیستم من کیستم، این عاریت من نیستم
من هیچم ای بود ابد، با من مروت کرده ای

من در قفس دل در هوس ، ای با من اندر هر نفس
خاری از این گلزار را ، مشمول عزت کرده ای

بال و پرم را باز ده ، در من مرا پرواز ده
طبع هما را ای که خود، سلطان همت کرده ای

جز او چه در گیتی به پا؟ او مایه بند رنگ ها
دیدی به جز او هرچه را ، ای دیده غفلت کرده ای

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزگارم .بد نیست غم كم میخورمfile


كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفعل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

پشت سر ، پشت سرhttp://www.novinfun.com/upload/images/89298537514714436605.jpg
پشت سر جهنمه
 روبرو ، روبرو
 قتلگاه آدمه
روح جنگل سیاه
 با دست شاخه هاش داره
 روحمو از من
میگیره
 تا یه لحظه می مونم
 جغدا تو گوش هم می گن
پلنگ زخمی می میره
راه رفتن دیگه میسن
 حجله ی پوسیدن من
 جنگل پیره
 قلب ماه سر به زیر
 به دار شاخه ها اسیر
 غروبشو من می بینم
 ترس رفتن تو تنم
وحشت موندن تو دلم
 خواب
برگشتن می ینم
 هر قدم به هر قدم
 لحظه به لحظه سایه ی
دشمن می بینم
پشت سر ، پشت سر
پشت سر جهنمه
 روبرو ، روبرو
 قتلگاه آدمه

از من فاصله بگیر
  هر بار که نزدیک می شوی باور می کنم
هنوز می شود زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر
من خسته ام از امید های کوتاه
سیگاری می خواهم برای شرعی ترین راه خود کشی
رهایم کنید...